نجم الدين ابو الرجاء قمى

339

تاريخ الوزراء ( فارسى )

جامهء مطبخى سفيدتر از كاغذ بودن 15 ر جان بردن 203 پ جان بر سر كارى نهادن 198 پ جان به لب رسيدن 179 پ جان پاك به حضرت ربانى رفتن 139 پ جان پاك به عليين رسيدن 218 ر جان شيرين بر سر چيز نهادن 4 پ جاهل بر عالم چون نرگس سرگران دارد 31 پ جاهل چون به دست‌بوس رسد بايد دست چپ بوسد كه معتاد نجاست است 38 پ جاهل را سيل و بال باشد 32 ر جاهل كه به سيم تفاخر كند خر باشد كه جو بيند و طرب نمايد 32 ر جاهلان اگر بر مقتضاى قصور خويش رفتندى ، در كارهاى معظم بيفتادندى 34 پ جاهلان مردگانيند كه نظام كار ايشان كفن نيكو است 32 ر جاى باز كردن 144 ر جاى مرواريد در دريا گل سياه بود ، چون به درآرند تاج ملوك را بيارايد 43 ر جبايهء خراج 127 پ جبر زيان فرمودن 134 پ جبر زيان كردن 196 پ جبه را مطرا باز مىكرد و بر آن جانب ديگر مىدوخت 103 ر جدى بليغ نمودن 169 پ جدى فلك اژدهاى هفت‌سر است و عقربش جراره 164 ر جدى و حمل فلك بريان شده بود 203 ر جدى و حمل فلك را مادر نباشد كه شير دهد 17 پ جذر اصم و جذر ناطق 231 ر جراحت را خرقهء سوخته بربايد نهاد ، نه ديباى ملون 216 پ جرب را حسك خوش آيد 36 ر جرعهء قدح 105 ر جرم او محض جرم بود 78 ر جريده بر طاق نهادن 191 ر جريده در آستين نهادن 102 ر جريده رفتن 138 ر جز از آينه دروغ زن بسيار است 52 پ جز از ماه نباشد كه پيش از آن‌كه پيرو دوتا شود ، جوانى بازآيد 111 ر جز باروى شهر باروى خويش بديدن 180 ر جز به كريمان التجا نبايد نمودن 18 پ جز پير نشايد كه مرتب ملك باشد 43 پ جز دامن پاى او نبوسيد 178 ر جز در انديشه نديدن 233 پ جز دل او را شكسته نماند 81 ر جز سايه هم‌سفره نداشتن 15 ر جز سبزه تازه‌روى نديدن 178 ر جز شراب چون پير شود ، بر جوان مزيت ندارد 111 ر جز فضل او در جهان هزار دانى نيست 223 ر